الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )

377

الغدير ( فارسى )

( 13 ) - اى ماه كه در ميان ظلمت پرتو مىافشانى ، با وصل خود مرا زنده و با هجران خود نابودم مىسازى . - ترا به خدا شتاب كن و خون مرا بريز ، چرا كه من طاقت شب فراق ندارم . « 1 » ( 14 ) - هركه بر تن نزار من كه از درد فراق لاغر و ناتوان گشته است ، بنگرد ، دلش به حال من مىسوزد و گريه مىكند . - و از روى رحم و شفقت بر من ، مىگويد : مگر به تو نگفتم كه توانايى ندارى ، و درد جدايى را برنمىتابى ؟ ( 15 ) - اى ماهى كه ظلمت فراقت تن مرا پريشان و رنجور كرده است ، آنجا كه از من روى برتافتى ، آرام و شكيبم از دست برفت . - ترا به خدا سوگند ، چشمان تو چه رازى با دل رنجور من گفت كه از عهدهء پاسخ آن برآمد . سيد عطار در الرائق اين اشعار شيخ بهائى را كه در ضمن آن پيغمبر بزرگوار صلّى اللّه عليه و آله را مدح كرده ، آورده است : - همهء كاينات اشارت بر اين دارد كه تو هدايتگر و بيم‌دهنده و مژده‌آورنده‌اى . - تو از نور الهى پيدا گشته‌اى ، و از هرنور جلال تو ، نور دگرى مىتابد . - بر روح تو روح القدس نازل شده ، و دل تو در قلب عالم هستى مستتر است . - وجود تو قطب و راز عالم امكان است كه كاينات بر محور آن دور مىزند . - تو از جانب خداوند ، بر پايگاه و منزلتى جاى گرفته‌اى كه چشم جهانى با حسرت به سوى آن نگران است . سيد مدنى در سلافة العصر ابيات زير را از وى نقل كرده است :

--> ( 1 ) . رباعى شماره 12 و 13 نيز در سلافة العصر آمده است .